وخدایی که دراین نزدیکیست
بسم الله الرحمن الرحیم
كاش ميشد سرنوشت خويش را از سر نوش روزی با خود گفتم اگر اورا با غریبه ای ببینم ،تمام شهر را به آتش میکشم!!! اما حالا حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست...!!! نبودنت بهترين بهانه است براي اشک ريختن ولي کاش بودي تا اشکهايم از شوق ديدارت سرازير ميشد ... تمام نا تمام هایم ، شوق پرواز را به یاد آورده ام باز در این کویر سوزان و یخ زده ........... بال پروازم شکست زخم خورده ام زخم اعتماد زخم غربتی نمناک درد میکند استخوان هایم ؛ ولی شاید صبحدمی خواهم پرید به سوی آن روشنایی که گه گداری سوسو میزند هنوز در خیالم ؛ آه چه خوش خیالم هنوز..... چه رویای پوچی اسیرم بال هایم در زنجیر سکوت ...... چه رویای پوچی.................. نظر شما چیه دوستای گلم این عکس عشق رو میرسونه یا توهم طرف رو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سلام دوستای گلم لطفا تواین شب آرزوها برای خواهرگل منم دعاکنید امسال به نتیجه ای که دوست داره برسه نفس آبجی خیلی زحمت کشیده شب وروزش یکی شده من هیچی جزاین ازشما نمیخوام ازتون خواهش میکنم برای تنها خواهرم تنها کسم یعنی همه کسم دعاکنید موفق باشه برای سلامتیشم یه صلوات بفرستید . آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی آبجی قربونت بره امروز دوباره دلم بی صدا شکست... با گریه ای غریب و غمی آشنا شکست... باز به داد دلم میرسیدی ای کاش... که امروز دوباره دلم بی صدا شکست !! عشق بازی کارفرهاد است وبس دل به شیرین دادو دیگرهیچ کس مهرامروزی فریبی بیش نیست مانده ام حیران که اصل عشق چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟ فقط ، نمیدانم ، میروی یا می آیی
كاش ميشد اندكي تاريخ را بهتر نوشت
كاش ميشد پشت پا زد بر تمام زندگي
داستان عمر خود را گونه اي ديگر نوشت
تـــا ، تمـــام شـود..
همـه ی آن “هـــوایــی” کـه ، ســـراغ ِ تـــو را مـی گــــیـرد …
کاش بودي و دستهاي مهربانت مرهم همه دلتنگيها و نبودنهايت ميشد ...
کاش بودي تا سر به روي شانه هاي مهربانت مي گذاشتم
و دردهايم را به گوش تو ميرساندم... بدون تو عاشقي برايم عذاب است
ميدانم که نميداني بعد از تو ديگر قلبي براي عاشق شدن ندارم...
کاش ميدانستي که چقدر دوستت دارم و بيش از عشق بر تو عاشقم...
ميداني که اگر از کنارم بروي لحظه هاي زندگي برايم پر از درد و عذاب ميشود
ميدانم که نميداني بدون تو ديگربهانه اي نيست براي ادامه ي زندگي جزانتظار آمدنت ...
من چیزهای با ارزشی دارم ...!
حنجره ای برای بغض ...
چشمانی برای گریه ...
لبهایی برای سکوت ...
دستهایی برای خالی ماندن...
پاهایی برای نرفتن ...
شبهایی بی ستاره ...
پنجره ای به سوی کوچه بن بست ...
و وجودی بی پاسخ @
![]()
به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :
"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.
به بچه هایی فکر کن که گفتند :
"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.
به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.
به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند
و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،
و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.
من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،
ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،
سوگواری می کنم.
من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که :
آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،
و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،
گریه می کنم.
به افراد دور و بر خود فکر کنید ...
کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،
فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،
در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.
قدر لحظات خود را بدانید.
حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛
زیرا اگر دیگر آنها نباشند،
برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !
"دیروز"
گذشته است؛
و
"آینده"
ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.
لحظه "حال" را دریاب
چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.
اندکی فکر کن ...
::ادامه مطلب::

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

| Design By : RoozGozar.com |



